دکمه موبایل منو

جزییات خبر

شنبه / ۷ مهر ۱۳۹۷ / ۱۰:۰۰
سرویس : اردبیل
کد خبر : ۱۶۴۲۶۰
گزارشگر : ۹۲

بزرگ‌ترین آرزویم ساخت سرپناه برای ایتام است

(شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷) ۱۰:۰۰

حامی طرح اکرام که از 24 یتیم اردبیلی حمایت می‌کند، بزرگ‌ترین آرزویش ساخت منزل مسکونی برای ایتام فاقد مسکن است که در شرایط سختی زندگی می‌کنند.

حامی اردبیلی که با حمایت‌های خود از ایتام بخشی از مشکلات اساسی آنها را رفع کرده، با خواندن نامه‌های فرزندان معنوی‌اش اشک‌های بسیاری ریخته و مدام از خدا می‌پرسد که این کودکان کمک‌های جزئی و ناچیز او را چه بزرگ می‌پندارند؟ وی که در تهیه جهیزیه و اثاثیه منزل هم یاریگر خانوار ایتام بوده، اینک آرزو دارد با ساخت مسکن مددجویی سرپناه مناسبی را برای آنها ایجاد کند.
به گزارش سایت خبری کمیته امداد، حامی اردبیلی که 24 یتیم را مورد حمایت قرار داده است، فعالیت‌های بسیاری را برای رفع مشکلات و نیازهای ضروری ایتام به کار گرفته که حتی برای صالحات و باقیات نیز به فرزندان خود توصیه و وصیت کرده تا پس از مرگش به این راه ادامه داده و بخشی از اموالش را در اختیار ایتام قرار دهند.

آنچه در ادامه می‌آید شرح زندگی این حامی اردبیلی است:

63 ساله و ساکن اردبیل است. 7 شهریور 1334 در روستای مجدر از توابع شهرستان خلخال به دنیا آمد. کودکی‌هایش سرشار از روزهایی است که مهر مادری را حس نکرد و پدرش با وجود کهولت سن و سختی و خستگی‌های کار کشاورزی، به جای مادر او را بر پشت سوار می‌کرد و با خود سر مزرعه می‌برد.
آنقدر لطف پدر شامل حالش شده بود که گاهی فراموش می‌کرد مادر ندارد. هر آنچه در وجود مادر و مادرانگی احساس می‌کرد، در پدر جمع شده و او هم مادرش بود و هم پدرش بود. پدری که انگشتانش در شخم‌زنی، برداشت محصولات و آبیاری به قدری تاول زده بود که زخم و زمخت شده بود. اما با این حال دست نوازش که بر سرش می‌کشید، هیچ یک از آن زخم‌ها و زمختی را احساس نمی‌کرد و آرام می‌گرفت.
مزرعه جای بسیار بزرگی بود که می‌توانست سوار بر شانه‌های پدر، آن دورترها را تماشا کند و به سخن پدرش گوش فرا دهد که هر آنچه می‌بینی عظمت خداست. از دوران کودکی کلام پدر در ذهنش طنین انداز می‌شد و قرآن یاد می‌گرفت.
در کنار قرآن، پدر از نهج‌البلاغه می‌گفت و احادیثی از حضرت علی(ع) روایت می‌کرد. جان کلام را وقتی می‌یافت که پدر از کمک به نیازمندان و مستمندان حدیث می‌خواند. شوری درونش پدیدار می‌شد که دلش می‌خواست هر چه سریع‌تر بزرگ شود و گام به میدان دستگیری از فقرا بگذارد. روایت‌های افراد مسکین و دردمند را شنیده بود و گاه گاهی که برخی از آنها را در همسایگی یا کوچه و خیابان می‌دید، دلش برای یاری رسانی به آنها پر می‌کشید.
به سن 16 سالگی که رسید، روستا را به مقصد پایتخت ترک کرد. از کودکی در کنار پدر و برادران خود در مزرعه کار می‌کرد و به خاطر شرایط نامناسب اقتصادی خانوار، مجبور شد همراه با برادرش، پدر را که دیگر توان کار و فعالیت نداشت را تنها بگذارد تا با کار و تلاش بخشی از مشکلات زندگی را رفع کنند.
پس از ورود به تهران، در مغازه کفاشی مشغول به فعالیت شد. با سن کمی که داشت و نسبت به سایر کارگران کوچک‌تر بود، جنب‌وجوش بسیاری در انجام کارها به خرج می‌داد که توجه کارفرما را به خود جلب کرده بود. در پشت دستگاه که قرار می‌گرفت، به خاطر جثه کوچکش چند آجر زیر پایش می‌گذاشت تا قدش به آن برسد.
از مقابل چشمانش، پدر گذر می‌کرد و همین امر موجب می‌شد که بیشتر کار و تلاش کند تا غم و اندوه را از چهره او بزداید. پس از دو سال، از کفاشی به سمت کارگاه «تریکوبافی» نقل مکان کرد. به خیالش «تریکوبافی» می‌توانست سکوی پرتابش باشد و حتی موفقیت‌های چشمگیری را برای او به ارمغان آورد، چرا که در آن زمان تازه چند کارگاه بزرگ وارد این حرفه شده بودند و می‌توانست آینده درخشانی را در پیش‌رو داشته باشد.
پس از پادویی در کارگاه تریکوبافی، وقتی به خوبی این حرفه را آموخت به خلخال بازگشت تا با راهاندازی کارگاهی کوچک به این امر بپردازد. سال 1352 با چند تن از دوستانش شریک شدند و کرکره‌های کارگاه را بالا زدند.
کار به خوبی پیش نمی‌رفت و آنها ناتوان از تامین هزینه‌های کارگاه، پس از یک‌ونیم سال شراکت و ضررهای بسیاری که متحمل شدند، درب کارگاه را تخته کردند و هر کس به سویی رفت. از کودکی توکل بر خدا را به خوبی آموخته بود و صبورانه در پی راهکارهای جدیدی می‌گشت تا بتواند دوباره کارگاه تریکوبافی را بگشاید.
نیت کرد، خود را خدا سپرد و با توسل به ائمه اطهار(ع) بار دیگر گام در راه تهران گذاشت. این بار هم در کارگاه تریکوبافی به عنوان شاگرد مشغول به فعالیت شد تا بر تجربیاتش بیفزاید. می‌دانست زحمت زیادی باید بکشد تا خود به عنوان کارفرما وارد عمل شده و پس از شکست، پیروزی بزرگ را رقم بزند.
در نخستین روزهای انقلاب اسلامی به اردبیل بازگشت. همراه با برادر و یکی از دوستانش، هر یک 9 هزار تومان برای راه‌اندازی کارگاه تریکوبافی سرمایه‌گذاری کردند و دوباره چرخ‌های این حرفه را به حرکت درآوردند.
سال به سال وضع اقتصادی آنها رونق گرفت و حتی کار به جایی رسید که محصولات‌شان علاوه بر اردبیل، به سایر شهرها و استان‌ها نیز صادر می‌شد و آنها به تاجرهای موفقی تبدیل شده بودند.
حدود 20 سال با برادرش شریک بود تا اینکه از هم جدا شدند و هر یک به سمت زندگی خود حرکت کرد. با اینکه در طول این سال‌ها و حتی در اوج تنگدستی، به یاری نیازمندان شتافته بود، اما باز هم دلش راضی نمی‌شد و از صمیم قلب می‌خواست کاری بسیار بزرگ را برای بهبودی وضع اقشار آسیب‌پذیر به ثمر بنشاند.
سال 82 از طریق یکی از آشنایان با کمیته امداد استان اردبیل آشنا می‌شود. وقتی به او در خصوص طرح «اکرام ایتام» توضیح می‌دهند، اشک در دور چشمانش حلقه می‌زند. گویی آنچه را از خدا خواسته محقق شده و باید گام در راهی بگذارد که از کودکی در پی آن می‌گشته است.
ابتدا حمایت از هفت یتیم را برعهده می‌گیرد. طولی نمی‌کشد که آن را به 10 نفر ارتقا داده و پس از گذشت دو سال، این رقم به 35 نفر می‌رسد. ایتام را به مانند کودکان خود می‌داند و هیچ فرقی بین آنها نمی‌گذارد. در مناسبت‌های مختلف، عید نوروز، سال‌تحصیلی، عید غدیر و قربان هر آنچه که برای فرزندان و خانوار خود تهیه می‌کند، هدیه‌ای نیز برای فرزندان معنوی‌اش کنار می‌گذارد. جالب اینکه حتی در کیفیت جنس‌ها دقت دارد و هر کدام از پوشاک، کیف، کفش و سایر نیازهای فرزندان خود و ایتام باید مساوی هم باشند و تا کنون این قانون را رعایت کرده است.
عقیده دارد که هر کسی که در این راه قدم برمی‌دارد، کار خودش نیست! بلکه از سوی خداوند مأمور به این کار خیر می‌شود. اشاره می‌کند به قرآن که خدا فرموده است: «از مال خود به مستمندان و نیازمندان انفاق کنید» و این سوره و آیات قرآنی آویزه گوش‌هایش شده‌اند.
عقیده دارد با اینکه انجام کارهای خیرخواهانه اجر و ثواب دارد، اما وظیفه و تکلیف هر انسان و هر مسلمان است که به همنوع خود کمک کند، چرا که ثروت را خداوند می‌دهد و در قبال آن باید از مال بخشید تا رستگار شد.
معتقد است کسی که دارایی دارد، اگر ثروت خود را به درستی خرج نکند و اهل انفاق نباشد، باید پاسخگوی خداوند در این دنیا و آخرت باشد و جواب پس دهد که در چه راهی آن را هزینه کرده است؟
افزایش مال و ثروتش را علاوه بر زحمات بسیاری که کشیده است، از برکت وجود ایتام می‌داند که از طریق طرح اکرام، بخشی از نیازهای آنها را تأمین کرده است. اینک از 35 یتیمی که تحت حمایت خود قرار داده بود، در طول این سالیان، 11 دختر و پسر یا به خانه بخت رفته و یا به سن قانونی رسیده و زندگی جدیدی را برای خود رقم زده‌اند. اکنون حمایت از 24 یتیم را برعهده دارد که بزرگ شدن‌شان را به تماشا نشسته و قصد دارد چند یتیم دیگر را به فرزندان معنوی خود اضافه کند.
در وصیتنامه خود نگاشته است که فرزندانش بخشی از اجاره یکی از مغازه‌ها را به ایتام اختصاص دهند و همچنانکه یاری رسان ایتام و نیازمندان هستند، حتی پس از او نیز به این امر ادامه دهند که سعادت دنیا و آخرت در آن است.
از خاطرش می‌گذرد هنگامی که برای نخستین بار همراه با یکی از امدادگران به خانه یتیمی گام گذاشته بود. وقتی چشمانش به چشم‌های دختر خردسال که به مادر چسبیده بود و از او جدا نمی‌شد، گره خورد، ناخودآگاه بر زبانش جاری شد که خدایا هر چه دارم را می‌خواهم در اختیار ایتام بگذارم، یاری‌ام کن تا این کار را به ثمر برسانم!
نامه‌هایی که ایتام به پدر معنوی‌شان نوشته بودند را بازخوانی می‌کند. اشک بر گونه‌هایش جاری می‌شود و با بغض می‌گوید: «من برای آن کودکان کاری انجام نداده‌ام اما ببینید که آنها چگونه مرا پدر خطاب می‌کنند!» آن کودکان نه او را دیده بودند و نه این حامی آنها را دیده بود، اما کمک‌هایش موجب شد تا آنها او را به عنوان سرپرست خانوار خود بپندارند.
هم‌اکنون در حال ساخت پنج واحد مسکونی برای خانوار ایتام تحت حمایت خود است که فاقد منزل مناسب هستند. آرزو دارد که این خانه‌ها هر چه سریع‌تر آماده شوند تا بتواند خودش کلید آن را به ایتام هدیه کند. در گذشته با مشارکت کمیته امداد سرپناهی مناسب را برای یکی از ایتام نیازمند ساخته بود که سقف خانه کم کم داشت بر سرشان آوار می‌شد و اینک در انتظار بالارفتن دیوارهایی است که منزل مقاومی برای فرزندان معنوی‌اش باشند.
دست‌هایش را بر روی گونه می‌کشد و قطره اشک‌ها را پاک می‌کند. می‌گوید: «ثروت امتحان خداست، باید اضافه مال را انفاق کرد که اگر چنین شود فقیری باقی نخواهد ماند» دست‌ها را سوی آسمان گرفته و زمزمه می‌کند: «خدایا تا عمر دارم می‌خواهم در خدمت فقرا و خانوار مسکین باشم»
انگشتان او نیز بر اثر کار و تلاش بسیار، به مانند انگشتان پدرش سخت و زمخت هستند. با اینکه تا کنون فرزندان معنوی‌اش را ندیده، اما کودکان یتیم نوازش‌هایش را احساس می‌کنند.
انتهای پیام
تعداد بازدید : ۱۶۶

پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید