دکمه موبایل منو

جزییات خبر

یکشنبه / ۸ مهر ۱۳۹۷ / ۱۳:۵۷
سرویس : اردبیل
کد خبر : ۱۶۴۲۹۴
گزارشگر : ۹۲

خدمت به مستضعفان کمتر از رویارویی با دشمن نیست

(یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷) ۱۳:۵۷

حامی طرح اکرام، جانباز و ایثارگر 70 درصد جنگ تحمیلی است که حمایت از ایتام را نوع دیگری از دفاع دانسته و معتقد است که اجر خدمت به نیازمندان کمتر از حضور در جبهه‌های جنگ برای مقابله با دشمن نیست، تا آینده‌سازان کشور که از نعمت پدر محروم هستند بتوانند در آرامش خاطر و بی‌دغدغه موفقیت‌های چشمگیری را در زندگی خود کسب کنند.

حامی اردبیلی، حمایت از 14 یتیم را بر عهده دارد که همواره با کمک‌های خود گرمابخش کانون خانوار آنها بوده است. هنگامی که برای نخستین‌بار فرزند معنوی‌اش را می‌بیند، گویی که فرزند گم کرده‌اش را یافته باشد، او را در آغوش گرفته و می‌پرسد: «تا حالا کجا بودی بابا؟»
به گزارش سایت خبری کمیته امداد، حامی اردبیلی که حمایت از ایتام را موهبت الهی و نقطه عطف زندگی خود می‌داند، نام صندوق صدقه کمیته امداد را در منزل خود «عوارض خروجی» گذاشته و خود، همسر و فرزندانش موظف هستند قبل از خارج شدن از منزل صدقه‌شان را پرداخت کنند.

آنچه در ادامه می‌آید شرح زندگی این حامی اردبیلی است:

60 ساله و ساکن اردبیل است. پنجمین فرزند خانوار بود که در نخستین روزهای زمستان سال 37 دیده به جهان گشود. از همان دوران کودکی طوری تربیت شد تا با تلاش و کوشش درآمدی به دست بیاورد. پدرش به آنها قرآن و حدیث می‌آموخت و هرکسی می‌توانست سوره و احادیث را از حفظ و درست بخواند، مبلغی از پدر پاداش می‌گرفت. به همین دلیل با اینکه سن کمی داشت، اما قرآن را با تمام وجود احساس می‌کرد و از آن درس می‌گرفت.
قبل از آغاز درس قرآن و پس از پایان، پدرش دست به دعا برمی‌داشت و از خداوند متعال برای نیازمندان و محرومان جامعه مدد می‌طلبید که این امر آویزه گوش فرزندان شده بود. پدر کشاورز بود و در روزهای سر زمستان، بر زیر گلوله‌های برفی و یخبندان پسران را همراه خود به زراعت می‌برد تا صبر و شکیبایی و همزیستی با کارگران و فقرا را به خوبی بیاموزند.
در سوز سرما، کنار آتش جمع می‌شدند و دستان یخ‌زده را گرم می‌کردند. پدر در گوشه‌ای می‌ایستاد و به آنها درس زندگی می‌داد. وقتی جزء 30 قرآن کریم را حفظ کرد، پدر به قدری خوشحال شد که کیسه‌ای پر از سکه به او داد. آرزویش خرید دوچرخه بود، همان روز رفت و از بازار چرخی خرید. گاه گاهی که دوستانش را می‌دید، به سفارش پدر آنها را نیز سوار بر دوچرخه می‌کرد و چند دور گرد شهر می‌چرخیدند و سرآخر گام در مسجد می‌نهادند.
حتی وقتی می‌خواست به مدرسه برود، پدر تنها هزینه ثبت‌نام را به فرزندان می‌داد و آنها برای تهیه کتب و سایر لوازم تحصیلی باید کار می‌کردند و خودشان از پس این هزینه‌ها برمی‌آمدند. ‌در دوره دبیرستان، پولی کف جیب نداشت و برای ادامه تحصیل مجبور شد همراه با برادرش در پاییز سرد اردبیل به مزارع دیگران برود و با چینش سبزی، درآمدی کسب کرده و هزینه تحصیل را پرداخت کند.
چنین کارهایی او را سخت و مقاوم ساخته بود که هرگز ترسی در وجودش نبود و از شکست‌ها نمی‌هراسید. با اینکه با وجود پدر، طعم فقر و تنگدستی را نچشیده بود، اما بر اساس آیات قرآن و روایات ائمه معصومین(ع) همواره به یاد مستضعفان بود.
سال آخر دبیرستان را در سال 57 می‌گذراند که انقلاب اسلامی به وقاع پیوسته بود. او که از کودکی در خانواری مذهبی و متدین به دنیا آمده و در مجالس مذهبی و فرهنگی شرکت داشت، بیش از پیش در جلسات انقلابی شرکت می‌کرد و جزو پخش‌کنندگان اصلی اعلامیه‌های حضرت امام خمینی(ره) در استان اردبیل بود.
ششم شهریور 57 را هرگز فراموش نمی‌کند. روزی که توسط ساواک دستگیر شد و پس از شکنجه‌های متعدد به زندان سیاسی رفت. در آنجا یکی از همسایگان را دید که به خوبی او را می‌شناخت. پسری قد بلند که عینک ته‌استکانی بر چشم‌هایش بود. دیدگانش به قدری ضعیف بود که بدون عینک مانند نابیناها می‌بایست دستش را به این‌سو و آن‌سو می‌گرفت و راه می‌رفت و از طرفی چون از خانوار بی‌بضاعت دوران ستم‌شاهی بود، بیشتر از جانش از عینک مراقبت می‌کرد، چرا که پدرش با هزاران زحمت آن را خریده بود.
آن روز مأموران با باتوم به سر و روی او می‌زدند، اما او به خاطر اینکه از عینک محافظت کند، آن را در زیر شکم گرفته و با دو دستانش محکم به سینه می‌فشرد. ضربه باتوم‌ها را تحمل می‌کرد اما نمی‌گذاشت آسیبی به عینک برسد.
این تصویر، اشک‌های بسیاری را بر گونه‌های سیدرضی‌الدین روانه ساخت تا جایی که هرگز آن لحظه را فراموش نمی‌کند. فقر و تنگدستی را از نزدیک دیده بود اما تا این حد لمس نکرده بود که دوست و یاورش در مدرسه و بازی‌های کودکانه، اینچنین زیر رگبار باتوم‌ها درد بکشد اما لکه‌ای بر عینک نیفتد که پدرش به زور زحمت و عرق‌ریختن بسیار خریداری کرده است. پس از 22 روز از زندان آزاد می‌شود که تن او هم زیر شکنجه و ضربات باتوم خمیده و نالان شده بود.
به خوبی فعالیت‌های انقلابی مردم را به خاطر دارد که چگونه به خانواری که سرپرست‌شان در زندان بود، یاری می‌رساندند. دیدارهای مخفیانه و خرید لوازم ضروری زندگی از جمله فعالیت‌هایی بود که آنها جای خالی پدر، پسر یا برادر خود را حس نکنند و معتقد است همین امور موجب راه‌اندازی کمیته امداد برای رسیدگی به فقرا و نیازمندان شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی، در صف یاران امام خمینی(ره) قرار می‌گیرد. دلش می‌خواهد جزو سربازان نظام اسلامی باشد که در آزمون دانشکده افسری شرکت کرده و موفق می‌شود نفر چهارم کشوری شود. موفقیتی بسیار ارزشمند که او و خانوارش را به شدت خوشحال می‌کند.
حدود چهار سال در دانشکده افسری دوره‌های نظامی را طی می‌کند و در این مدت سه بار به جبهه اعزام می‌شود. وی که مسئول دسته تخریب بود، در تاریخ 9 آذر 63 حین ایجاد معبر برای آغاز عملیات بدر، بر روی مین پدالی رفته و بالای 70 درصد مجروح می‌شود. با وجود اینکه یکی از پاها و یکی از چشم‌هایش را از دست می‌دهد، اما در پشت جبهه‌ها به رزمندگان خدمت می‌کند.
از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، با کمیته امداد آشنا بوده و همکاری‌های مناسبی را با این نهاد داشته است. به عنوان بسیجی در کنار امدادگران به مناطق محروم رفته و یاری‌رسان اقشار نیازمند شده است. هر جا که احساس نیاز کرده که باید وارد عمل شود تا باری از دوش مددجویان بردارد، با همراهی کمیته امداد آن را به ثمر رسانده تا گرفتاری مستمندان به حداقل برسد.
در خانه‌شان نام صندوق صدقه کمیته امداد را «عوارض خروجی» از خانه گذاشته‌اند و به مانند پدرش، به همسر و فرزندان خود توصیه کرده تا زمانی که عوارض خروجی را پرداخت نکنند، از خانه خارج نشوند. صدقه را به عنوان واجب عرفی به کودکانش آموخته تا هرگز از آن غافل نشوند و به یاد مظلومان و فقرا باشند.
سال 90، هنگامی برای به جا آوردن اعمال شب قدر وارد مصلی اردبیل شد، چشمانشبه شناسنامه‌های ایتام افتاد. برای لحظاتی دلش به سمت نجف اشرف بارگاه ملکوتی امام علی(ع) حرکت کرد و پس از آن خود را در کوفه یافت. به خاطر همین، قبل از انجام اعمال شب‌های احیا، حمایت از 14 یتیم را به نیت 14 معصوم(ع) پذیرفت و با سبک‌بالی گام در مصلی نهاد تا قرآن بر سر بگیرد و در لحظه لحظه آن شب، فقط و فقط به یاد عکس‌های معصومانه‌ای بود که به عنوان شناسنامه از ستاد طرح اکرام کمیته امداد استان اردبیل تحویل گرفته بود.
روایتی شگفت از دیدار با فرزند معنوی‌اش دارد. آنجا که او را برای نخستین‌بار می‌بیند و احساس می‌کند فرزند خودش است که در مقابلش ایستاده، بی‌اختیار زانو می‌زند و کودک را به آغوش می‌کشد. همراه با اشک شوق، بر سر و روی او بوسه می‌زند و می‌گوید: «تا حالا کجا بودی بابا؟» گویی که گم کرده‌اش را یافته است!
دختر بزرگش نیز جزو حامیان طرح اکرام است و ماهانه یک‌پنجم حقوق خود را به ایتام اختصاص می‌دهد. همواره همسر و فرزندانش یاری‌گر او در دستگیری از ایتام و فقرا هستند و حتی گاهی او از پیشی می‌گیرند.
در خاطره‌ای از همراهی همسر و فرزندانش برای دیدار با یکی از ایتام، به یاد دارد که پیراهن زیبایی را به دختر بچه‌ای اهدا کردند که خیلی از آن خوشش آمد. فردای آن روز برای عزیمت به مأموریت از همان کوچه گذر می‌کردند که از پشت شیشه‌های خودرو، چشمانش به دختر خردسال افتاد که لباس را پوشیده و با شادکامی در کنار دوستانش بازی می‌کرد. همان لحظه دستانش را سوی آسمان گرفته و خدا را شکر کرده بود که توانسته دل یتیمی را شاد کند.
خاطره دیگری دارد از خانواری که سرپرست خود را از دست داده و عموی بچه‌ها پرده‌ای از وسط خانه خود کشیده، همسر و فرزندان برادرش را در آنجا جای داده بود. عمو با مهربانی از کودکان پذیرایی می‌کرد اما به دلیل تنگدستی، نمی‌توانست مشکلات دو زندگی را رفع کند. وقتی او به آن خانه قدم می‌گذارد، بغض گلویش را می‌فشرد تا جایی که نفسش تنگ آمده و نمی‌تواند به خوبی نفس بکشد. با تمهیداتی که با هماهنگی امدادگران کمیته امداد صورت می‌گیرد، منزل مناسبی برای آن خانوار می‌یابند تا در آنجا ساکن شوند.
پس از مدتی نیز برای آنها منزل مناسبی ساخته می‌شود و کودکان به آنجا عزیمت می‌کنند. هم‌اکنون کودکان این خانوار توانسته‌اند با تحصیل در مقاطع عالی علمی، به موفقیت‌های چشمگیری دست پیدا کنند که او با دیدن موفقیت‌ها و چشم‌انداز روشنی که پیش روی ایتام قرار گرفته است، در پوست خود نمی‌گنجد و با شادی آنها خوشحال است.
آرزویش تحقق نظام اسلامی در جامعه است تا بر اساس عدالت اجتمامی و توزیع یکسان ثروت، هیچ نیازمندی وجود نداشته باشد. باور دارد که اگر کمک‌های مردمی احساسی نباشد و هدفمند به دست فقرا و مستضعفان جامعه برسد، بسیاری از نیازهای اساسی مددجویان رفع خواهد شد.
وی طرح‌های کمیته امداد وبه خصوص طرح اکرام ایتام را به نوعی دفاع از آرمان‌های انقلاب اسلامی و شهیدان می‌داند که اکنون وظیفه همگان است تا به یاری مستمندان بشتابند و ریشه فقر را در جامعه بخشکانند که اگر همه آحاد مختلف مردم به این نتیجه برسند، می‌توان به اهداف مهم و تحقق نظام اسلامی دست یافت.
انتهای پیام
تعداد بازدید : ۳۱۸

پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید